عبد الرزاق مقرّم ( مترجم : پرويز لولاور )
148
الامام الجواد ( ع ) ( نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد ع ) ( فارسي )
حضرت به بغداد ، اين بود كه ايشان را زير نظر دستگاه حكومت نگاه دارد و ضمن شناسايى كسانى كه با ايشان تماس مىگيرند ، با ديدهء باز درصدد كشتار توطئهگران عليه حكومت باشد . با چنين وضعيتى آيا مىتوان تصور كرد كه « مأمون » شخص امام و حجت خدا عليه السلام را نشناسد و نياز داشته باشد كه نام او و پدرش را جويا شود ؟ هرگز چنين نيست . و اين كه ابن طلحه مىگويد : « چون از شكار بازگشت و در دستش . . . » ، از يك شخص منصف و حسابگر مىپرسيم : از مدت زمانى كه لازم است تا مأمون به شكار برود و بازگردد - اگر فرض كنيم حداقل دو ساعت بشود - آيا شايستهء مقام امام معصوم و مرجعيت عالم تشيع حضرت امام جواد عليه الصلاة و السلام ، اين است كه دو ساعت با كودكان در كوچه بازى كند ؟ كسى كه حجت خداى متعال و خليفه الهى پس از پدر بزرگوارش مىباشد و شيعيان در هشت سالگى ايشان را به عنوان فريادرس خويش در حل مشكلات مىشناسند ، هرگز چنين نمىكند . اگر گفته شود كه ؛ ماندن امام عليه الصلاة و السلام در كوچه به همراه كودكان حكمتى داشته و آن حكمت همانا نشان دادن معجزهء مزبور بوده است ، در پاسخ بايد گفت : ما معتقد هستيم ، اگر حكمت و مصلحت اقتضا كند ، ائمه عليهم السلام قادرند در هر چيز تصرف كنند . بنابراين امام عليه الصلاة و السلام بدون آن كه مرتكب عملى مغاير با مقام قدسى امامت شوند ، مىتوانستند در خانه بنشينند و در نفس « مأمون » تصرف نمايند ، تا بعد از آن كه همهء دانشمندان را براى بحث و كشف آن ماهى جمع كردند - و همه در پاسخ صحيح درمانده شدند - و رأى ايشان طلب شد ، آن حضرت عليه الصلاة و السلام معجزه را آشكار كنند . همچنين ائمه هدى كه از خاندان حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم هستند ، هرگز از ابتداى رشد و نموشان از خشوع و خضوع و ترك دنيا براى خداوند كوتاهى نمىكنند و تمام وقتشان را به تسبيح و تقديس مىگذرانند . و هرگز مرتكب عملى كه با اعتماد مردم ، و كسب معالم دينى مردم از ايشان منافات داشته باشد ، نمىشوند . هر كس مىداند كه مردم - خواه اهل تشيع ، و خواه اهل تسنن - از كسى كه از لهو و لعب پرهيز نكند و زمان زيادى از وقت خود را به تماشاى بازى كودكان بگذارند ، بيزارند .